مرتضى مطهرى

245

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ممكن است سكهء ديگرى باشد ، همهء اينها را احتمال مىدهيم . ولى اين سكهء ساييده شده چيزى اضافه بر آن سكه‌ها ندارد ، بلكه چيزى كمتر از آنها دارد ؛ يعنى وقتى مشخصاتش را از دست مىدهد تازه مىشود « كلّى » ، تازه مىشود « مبهم » . مبهم يعنى كلّى ، كلّى هم يعنى مبهم ، چيز ديگرى نيست . كلى همان جزئى مبهم شده و جزئى مشخصات از دست داده است ؛ و اين ديگر ارزشى ندارد . ارزش بيشتر مال جزئى است ؛ مال آن چيزى است كه مشخصاتش در آن محفوظ است ؛ و لهذا ايراد گرفته‌اند بر حكماى پيشين كه آنها همهء ارزشها را در ذهن براى تصورات كلى دانسته‌اند و گفته‌اند ذهن چنين مقام عالىاى دارد كه كليات را تصور مىكند ، انسان آن مقام شامخ را دارد كه حيوانات ديگر فقط جزئيّات را تصور مىكنند و انسان مدرك كليات است و حتى از اين جهت به او حيوان ناطق گفته‌اند كه نطق به معنى ادراك كليات است و اصلا فصل مميّز انسان از غير انسان اين است كه كليات را ادراك مىكند . ايراد گرفته‌اند بر حكماى پيشين كه ادراك كلى اينهمه مقام و ارزش ندارد ؛ اين كلى همان جزئى ساييده شده است . « 1 » از قضا ايراد ، ايرادى است كه در ميان مسلمين به اين شكل طرح نشده است ولى تنها كسى كه شايد متوجه اين مطلب بوده است و لهذا در باب « كلى » تحقيق بيشترى كرده است صدر المتألّهين است ؛ يعنى او در باب كلى نظريه‌اى ابراز كرده است كه جواب امثال هيوم را با برهان مىدهد ؛ چون اتفاقا تعبيرات امثال خواجه و بوعلى هم به نحوى بوده است كه همين حرف هيوم را نتيجه مىداده است بدون اينكه بخواهند آن نتيجه را بگيرند ؛ چون آنها مىگفتند كلّى از اينجا پيدا مىشود كه در ذهن يك صورتى نقش مىبندد ( صورت يك فرد جزئى ) ، بعد يك صورت ديگر روى آن نقش مىبندد ( صورت يك فرد جزئى ديگر ) ، و بعد يك صورت ديگر روى آن نقش مىبندد ؛ وقتى كه خيلى از اين صورتها روى هم نقش بست مشخصات محو مىشود و از محو شدهء اينها « كلّى » به وجود مىآيد . اگر اين جور باشد ، پس حرف هيوم درست است . صدر المتألّهين ثابت كرد كه نه ، كلّى آن جزئى مبهم شده نيست ؛ يعنى جزئى با

--> ( 1 ) . - اين كه مىفرماييد ، مبتنى بر اصالت وجود نيست ؟ استاد : نه ، به اصالت وجود ارتباطى ندارد .